X
تبلیغات
روشنایی

بسم الله الرحمن الرحيم

راستي در عصر نانو، در عصردهکده جهاني، در عصر ارتباطات واطلاعات، آيا نيازي به دين وجود دارد؟ در عصرکنونی ودر ميان نيازهاي متنوع انساني، دين چه جايگاهي مي تواند داشته باشد؟ دين چه نقشي را در زندگي انسان امروزي، مي تواند بازي کند؟ اگر دين را از صحنه زندگی خود حذف کنيم، مگر چه اتفاقی خواهد افتاد؟

اينها برخي سؤالاتي هستند که شايد ذهن بسيار ي از ما را به خود مشغول کرده باشد، و شايد تاکنون جواب قانع کننده اي هم براي آن پيدا نکرده باشيم.

در باره پیدایش ادیان نظریات گوناگونی مطرح شده است، از مهمترين نظريات شايع در باره پيدايش اديان نظريه اوگست کنت  Auguste Comte (۱۷۹۸م-۱۸۵۷م) جامعه شناس مشهور فرانسوی، وبنیانگذار مکتب وضعی(positivism) يا اثباتی است، او در این زمینه در کتاب ((دروس فلسفه اثباتی)) می گوید: ((من با بررسی توسعه کامل هوش بشری و زمینه های گوناگون فعالیت آن از نخستین جهش هایش تا امروز، خیال می کنم قانونی بنیادی را کشف کرده باشم که توسعه هوش بشری با ضرورتی تغییرناپذیر تابع آن است... این قانون مبتنی است بر این که هر یک از تلقی های اصلی ما و هر شاخه از شناسایی های ما پشت سر هم از سه مرحله تاریخی متفاوت عبور می کند: 1- مرحله لاهوتي یا موهوم 2- مرحله مابعدطبیعی یا انتزاعی 3- مرحله علمی یا اثباتی.))] دروس فلسفه اثباتی ص143[

به بیان ساده تر نظریه کنت می گويد که انسان از لحاظ هوشی وعقلی سه مرحله را پشت سر گذاشته تا به امروز رسیده است:

1-   مرحله لاهوتی یا دينی(مرحله کودکی): در اين مرحله انسان پديده های طبيعی را با عوامل ماوراء طبيعی ووهمی تفسير می کرد.

2-   مرحله متافيزيک يا فلسفی(مرحله نوجوانی): در اين مرحله انسان پديده های طبيعی را با ديدگاهي فلسفی تفسير می کرد.

3-   مرحله اثباتی یا علمی(مرحله بلوغ): در اين مرحله انسان پديده های طبيعی را بروش علمی تفسير می کرد.

من بنا ندارم در اين مختصر اين نظريه را نقدو بررسی کنم، تنها به برخی نارسائيهای اين نظريه اشاره گذرا می کنم، نخست اينکه قانون مراحل سه گانه  با سیر وقايع تاريخی هماهنگی ندارد، زيرا عملاً بشريت از مرحله ی دينی به مرحله فلسفی وسپس به مرحله علمی منتقل نشده است، حتی اگر تاريخ اروپا که کُنْت آنرا ملاک خود قرار داده، مد نظر قرار دهيم، می بینیم که بعد از مرحله فلسفی در يونان، هزار سال شاهد قرون وسطی بوده ايم که مرحله ای دينی بوده است.  

وانگهی اين ادعا که مرحله وضعی يا علمی پس از دومرحله پيشين ظهور کرده، ثابت ومسلم نیست، زيرا که تفکر به مفهوم علمی اش با تولد علوم تجربی در قرن 17 يا قبل از آن زاده نشد، بلکه تحقیقات جديد نشان می دهد، که اساس تفکر علمی، حتی در نزد انسانهای نخستين هم وجود داشته است(مثلا در افروختن آتش).واين نشان می دهد که مراحل سه گانه کنت، بطور متوالی در تاريخ بشر اتفاق نیفتاده اند، بلکه در بسیاری موارد بموازات هم به پيش رفته اند. 

جالب اينجاست که تحولات تاريخی نيز نظريه کنت را تأييد نکرد، زيرا نياز به دين حتی در مرحله علمی از بين نرفت، حتی گهگاهی شدت هم گرفت. عجيب اینجاست که خود کنت در اواخر حیاتش مجبور شد بدنبال دين بگردد، ولذا مکتب خود را با لباس دين پوشاند، وآنرا "دين انسانی" ناميد، که اين خود نشان دهنده اين است، که دين جزء لاينفک زندگی انسان است، ونه صرفاً مرحله ی غير قابل بازگشت از زندگی بشر.

پلوتارک يکي از مورخين مشهور يونان باستان در قرن دوم میلادی مقوله مشهوري دارد بدين مضمون که:" در طول تاريخ شهرهايي يافت شده اند که فاقد قلعه بوده اند، شهرهايي که فاقد کاخ بوده اند، شهرهايي که فاقد مدرسه بوده اند، ولي هر گز شهري يافت نشده که فاقد معبد باشد"، ويا موريس بلوندل مي گويد:" انسان بي دين بمعناي کلمه وجود ندارد".

اين گفته ها اشاره به اين دارد که دين در انسان امري فطري وجزء لاينفکي از وجود اوست، لذا حتي کسانی که ادعاي بي ديني مي کنند، در واقع بي دين نيستند، چرا که بي ديني هم خود نوعي دين است، با اين تفاوت که خدای آفريننده در نزد بي دينان طبيعت مرئي، ودر نزد بادينان خداوند نامرئي است.

فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق، و بازگشت بی سابقه ملتهای اين جمهوریها به دین،(بويژه ملتهای مسلمان)، تجربه عملیی بود، که نادرستی مقوله معروف:"دين افيون ملتهاست" را به اثبات رساند، ملتهایی که نزديک به هشت دهه با مشت آهنين وديوار آهنين از دين جدا شده بودند.

بر خلاف نظريه ی بسياري از جامعه شناسان که انگيزه تدين در انسان را ترس از طبيعت ميدانند، و يا کساني همچون "اوگست کونت "که مدعي بودند که تدين در انسان، تنها مرحله ی نخستين از سه مرحله زندگي انسان است، واقعيت اين است که دينداري - بدون توجه به زمان ومکان زندگي بشر- يک نياز عقلي وفکری، روحي ورواني، و بالاخره نياز اخلاقي واجتماعي انسان محسوب مي شود.

1- دين بعنوان يک نياز فکری وعقلي:

یکی از ویژگيهای عقل انسان در طول تاريخ طولانی بشر، حس کنجکاوی ومیل شدید او به کشف مجهولات بی شمار پیرامونش بوده است، با گذشت زمان ورشد عقل بشر، انسان توانست بسیاری از مجهولات را کشف کند، و از آنها نه تنها برای اشباع نیازهای عقلی خود بلکه در راستای برآورده ساختن نیازهای مادی خود بهره بگیرد، اما بشر با همه پیشرفتهایی که تاکنون بدست آورده، تنها توانسته به "چگونگی" مجهولات پاسخ گويد، مثلاً اينکه: انسان چگونه و طی چه مراحلی بدنیا میآید؟ چگونه بیمار می شود؟ چگونه ممکن است بهبود بیابد؟ چگونه می میرد؟ ویا: این جهان چگونه حرکت می کند؟ چه قوانینی بر آن حاکم است؟ ومجهولاتی از اين قبيیل.

تازه دانش انسان نسبت به چگونگی پدیده های این جهان هم، مطلق وکامل نیست، چرا که هنوز دایره مجهولات او بسیار بزرگتر از دایره معلومات اوست، به عبارتی اینطور نیست که هر چه به علم انسان افزوده شود، به همان نسبت از مجهولاتش کاهش یابد، جالب آنجاست که بين اين دو، رابطه مستقيم وجود دارد، يعنی هر چه دایره معلومات انسان بزرگتر می شود به همان نسبت به دایره مجهولاتش افزوده می گردد.

با اين وجود٬ دانش بشری قادر است تنها چگونگی پديده های طبیعی را برای ما تفسیر نمايد، به عبارتي ديگر دانش بشری به جزئيات وکيفيت پديده های طبيعي  پاسخ می دهد، اما به عليت وغائيت آن کاری ندارد، برای مثال علم تجربی به ما می گوید که انسان چگونه و طی چه مراحلی بدنیا می آيد، چگونه بیمار می شود، چگونه ممکن است سلامتی خود را حفظ کند، اما پرسشهای بنیادين زندگی ما را بی جواب می گذارد مانند اينکه: من چرا واز کجا آمده ام؟ رسالت من در اين جهان چیست؟ اين جهان پهناور پیرامون من برای چیست؟ آیا من خود بخود بوجود آمده ام يا کسی مرا آفريده است؟ اگر کسی مرا آفريده، او کيست؟ رابطه من با او چگونه است؟ بعد از این زندگی چه اتفاقی می افتد؟ بعد از مرگ به کجا خواهم رفت؟ آیا جهان ديگری وجود دارد؟ آیا سرنوشت نیکوکاران وتبهکاران یکسان خواهد بود؟

اينها سؤالاتی است که علم برای آن جوابی قانع کننده ندارد، چرا که پاسخ دادن به اين پرسشها ازمحدوده علم خارج است.

جان کلام اينکه مأموريت علم پاسخ دادن به"چگونه ها" است، نه پاسخ دادن به "چرا ها" 

پس انسان جواب "چراها"ی خود را از کجا دريافت می کند؟

اينجاست که نقش دین مطرح می شود، و نياز به دين احساس می گردد، آری دین به چراهای سرنوشت ما پاسخ می گويد.

دين به پرسشهای اساسی انسان که مولوی علیه الرحمة در بیت مشهورش مطرح می کند، پاسخ می دهد:

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود ********  به کجا می روم آخر ننمايي وطنم

دين به ما می گوید که ما بواسطه خالقی به اين دنیا آمده ايم و برای بندگی او در اين جهان زندگی می کنيم، و نهايتاً هم بسوی او باز خواهيم گشت.

دين زندگی انسان را هدفمند می کند، و به آن جهت می دهد، لذا ديندار حاضر است برای اين هدف حتی جان خود را هم بدهد، وپروايی هم نداشته باشد.

برای کسی که به دين وخدا و جهان بازپسین ايمان ندارد، اين دنیا فقط برای اين است که بخورد، بیاشامد و لذت ببرد، - وشايد هم نبرد- و سرانجام بمیرد، اما بعد از مرگ چه؟ هيچ!!!

انسانی به دنیا می آيد، بزرگ می شود، تلاش می کند، به بالاترین مدارج علمی واجتماعی نائل می آيد، اما ناگهان در یک لحظه مشخص وحساب نشده(البته برای او) می افتد ومی میرد، وديگر هيچ!!!  راستی دنیا با چنين نگاهی چقدر پوچ و بيهوده است؟ برای چنين کسی دنیا تبديل به جنگلی می شود که همه برای بهره مند شدن از حداکثر لذت، درنده وار به جان هم افتاده اند، تا هر کسی بتواند سهم بیشتری را از لذت کسب نمايد.

شايد همين مسئله، ظهور برخی مکتبهای فکری همچون نیهیلیسمNihilism (پوچ گرايی) و اگزیستانسیالیزمExistentialism  (هستی گرايي)و...  را در غرب برای ما توجيه می کند.

 

2- دين بعنوان يک نياز روحي ورواني:

دین نه تنها برای انسان يک نياز عقلی و فکری است بلکه از لحاظ روحی و روانی نيز انسان به دین نیاز دارد، چرا که انسان موجودیست مرکب از جسم وروح، و همانطور که جسم انسان برای رشد وادامه حیات نیاز به غذا دارد، روح او نيز نیازمند غذاست.

ولی غذای روح چیست؟ با عنایت به این واقعیت که روح انسان مانند جسم او به غذا نیاز دارد، آراء صاحبنظران در اين باره متفاوت است.

برخی مثلا موسیقی را غذای روح می دانند، برخی هم علم ودانش را، و برخی هم نظرات دیگری دارند، ولی قبل از اينکه به اين سؤال جواب دهم اجازه دهيد جمله ای را از دیل کارنِگِی روانشناس معروف نقل کنم، ايشان می گويند:"روانشناسان دريافته اند که ايمان قوي وپايبندی به دين ضامن چیره شدن بر نگرانيها واضطراب، و باعث درمان بیماريها می شود."

بله! درست است، ايمان ودينداری غذای روح است، واگر انسان از اين دو غذا محروم گردد، با مشکلات  جدی روحی وروانی دست و پنجه نرم خواهد کرد، وشايد حتی به حد خودکشی هم برسد. حال اجازه دهيد برای اثبات اين مطلب چند مثال بزنيم:

می دانیم ژاپن در آسيا، سوئد در اروپا وایالات متحده در قاره امريکا، از مرفه ترين کشورهای دنیا محسوب می شوند، ولی آمار می گويد:"بالاترين ميزان خودکشی در دنيا مربوط به کشورهای ژاپن، آمريکا و کشورهای اسکانديناوی است و پايين ترين نيز متعلق به اسپانيا و ايرلند".(منبع: بی بی سی).

اگر این اتفاقات مثلا در ايران بیفتد،(که می افتد) شايد تحلیلگران اجتماعی بگويند که علتش فقر، بیکاري، نداشتن تفريح برای جوانان ويا افسردگیست، ولی کشوری مثل سوئد که از لحاظ زيبايي طبیعی به قطعه ای از بهشت می ماند، واز لحاظ رفاه مادی به "بهشت تأمين اجتماعي" معروف است، جرا بايد بالاترين آمار خودکشی را در دنیا یا اروپا داشته باشد؟ ژاپن وآمریکا چطور؟

چرا بیشتر مواد مخدری که در افغانستان، کلمبیا و... تولید می شود، به کشورهای اروپایی وامریکا سرازیر می گردد، چرا اروپا وامریکا بیشترین آمار مصرف أنواع داروهای آرامبخش، نشئه کننده ومواد مخدر را به خود اختصاص داده اند؟ چرا آمار افسردگی(Depression)  در اين کشورها روز به روز در حال افزايش است؟ و بالاخره اینکه چرا اين کشورها بالاترین آمار خودکشی را دارند؟

جواب همه این سؤالات این است که این افراد از لحاظ مادی کاملا سیر و اشباع شده اند، ولی از لحاظ روحی از قحطی زدگان افریقا هم گرسنه ترند، علتش هم اين است که آنها برای اشباع نيازهای روحی خود به دنبال سراب رفته اند.

بسیاری از ما تحت تأثیر بمباران تبلیغاتی، فکر می کنيم که اگر همه نيازهای مادی مان برآورده شود در آنصورت به خوشبختی واقعی دست يافته ايم، ولی وقتی به اين مرحله می رسیم، تازه متوجه می شويم که نيازهای مادی، تنها جزیی از همه نیازهای ماست، و ما در کنار آسايش جسم به آرامش روان هم نیاز داريم. اينجاست که انسانها دو دسته می شوند:

1- عده ای برای دست یافتن به آرامش روان، همه ی لذتهای مادی را تجربه می کنند، ولی وقتی همه اين لذتها وکامجوییها، آنها را اشباع نکرد، به مواد آرامبخشی همچون سیگار، ترياک، هروئين، حشيش، قرصهای آرامبخش، مواد شادی آور، مشروبات الکلی، وغیره پناه می برند، واگر همه اينها آنها را إشباع نکرد به سیم آخر می زنند و خودکشی می کنند، تا به گمان خود از اين جهنمی که در آن گرفتار شده اند خلاصی يابند.  

علت اين امر آنجاست که اين افراد از آنجا که به دين و خدا اعتقادی ندارند،( شايد هم اعتقاد دارند، ولی پايبندی ندارند) و به انسان وجهان با دیدی مادیگرایانه نگاه می کنند، لذا آرامش روح وخوشبختی روان را تنها در لذتهای مادی و مواد آرامبخش جستجو می کنند، ولی ازآنجا که  هیچیک از اینها نمی تواند غذای روح باشد، بجای کعبه، راه ترکستان را در پیش می گیرند، و نهايتا هم به مراد خود نمی رسند.

روح تشنه وگرسنه را نمی توان با ماده سیر کرد، چرا که غذای روح از جنس ماده نیست، بلکه از جنس روح است، وآن ایمان به خدا و اتصال به جنابش از کانال دينی است که آنرا برای همه بشریت فرستاده است.

2- عده ای هم برای دست یافتن به آرامش روح وروان، به خالق روح وروان روی می آورند، و با او ارتباط برقرار می کنند، وبجای مدد جستن از مواد مخدر و مشروبات الکلی ، به او روی می آورند، ونهايتاً به مطلوب خود هم می رسند.

درسخن برخی از اين افراد که به خوشبختی واقعی نائل شده اند، تأمل کنيد:

ابراهيم بن أدهم می گويد:« لو علم الملوك وأبناء الملوك ما نحن فيه من النعيم لجالدونا بالسيوف أيام الحياة على ما نحن فيه من لذيذ العيش» يعنی:اگر پادشاهان و شاهزادگان می دانستند که ما در چه ناز ونعمتی هستیم، تمام عمر بخاطر اين خوشگذرانی ما، با شمشیر ما را می زدند. ( الجواب الكافي لمن سأل عن الدواء الشافي، إمام أبو بکر الزرعي ص84)

دیگری می گويد: «مساكين أهل الدنيا خرجوا منها وما ذاقوا أطيب ما فيها، قيل: و ما أطيب ما فيها؟ قال: محبة الله تعالى ومعرفته وذكره»یعنی: بیچاره اهل دنیا!!! از دنیا بیرون رفتند و لذتبخش ترین چیز دنیا را نچشیدند! گفته شد: لذتبخش ترین چیز دنیا چیست؟ گفت: محبت خدا و شناخت ویاد او.(همان منبع)

دیگری می گويد: « انه لتمر بالقلب أوقات يرقص فيها طربا»یعنی: اوقاتی بر قلب می گذرد که از شادمانی می رقصد. .(همان منبع)

دیگری می گويد: «انه لتمر بي أوقات أقول: إن كان أهل الجنة في مثل هذا، إنهم لفي عيش طيب » يعنی: اوقاتی برمن می گذرد،که با خود می گویم، اگر اهل بهشت این حالت را داشته باشند، واقعاً زندگی خوشی دارند.(همان منبع).

آیا تاکنون ديده ايد که انسان باايماني اينچنين، به افسردگی، اضطراب  ومواد مخدر مبتلا شود، ویا دست به خود کشی بزند؟

البته در ک اين حالتها برای بسیاری آسان نيست، چرا که اين حالتها را بايد حس کرد، تا بتوان آنرا درک نمود، درک اين حالتها برای کسی که لذت ايمانداری را نچشیده، مانند اين است که برای کودکی پنجساله از لذت زندگی زناشویی سخن گفت، یا در قبرستانی برای مردگان اندر فواید زندگانی سخنرانی کرد. 

روح انسان منهای خدا ودين، بسان کودکیست که او را از مادر جدا کرده باشند، اگر به یک کودک جدا از مادر، همه دنیا را بدهند، دست از گريه بر نمی دارد، زيرا که هیچ چیزی بجز مادر، روح تشنه اور ا سیر نمی کند.

انسان امروز همانند آن کودکِ از مادر جدا شده است، تنها فرقش با آن کودک اين است که کودک می داند بدنبال کیست، اما انسان امروز هنوز نمی داند گمشده اش کیست، یا شايد هم نمی خواهد بداند. 

3- دين بعنوان يک نياز أخلاقي واجتماعي:

علاوه بر آنچه گذشت دين يک نياز اخلاقی و اجتماعی نيز است، بدين معنا که برای داشتن يک اجتماع سالم وايمن، نقش دين حياتی وسرنوشت ساز است.

لابد می پرسید: چگونه؟ واقعيت اين است که دين فضائل اخلاقي را در انسان نهادينه می سازد، ووجدان انسان را با ايمان به خدا و روز بازپسین پيوند می زند، لابد شنیده ايد که می گويند: وجدان يگانه دادگاهیست که به قاضی نیاز ندارد، ولي همين وجدان اگر با ايمان به خدا واعتقاد به روز بازپسین همراه نشود، براحتی میتوان آنرا به بازی گرفت، واز محاکمه آن خلاصی يافت، سیل انسانهايی که وجدان خود را به بازی می گيرند، وبقول معروف"بی وجدان" می شوند، می تواند شاهدی بر اين مدعا باشد.

به عبارت دیگر، دين پليسی را در درون انسان گماشته می کند، که در آشکار و پنهان رفتار او را کنترل می نمايد، واو را از هرکار ناشایست باز می دارد، اين پليس همان ايمان به خدا و روز رستاخيز است، به همان نسبتی که اين پلیس در انسان ضعیف تر می شود، به همان نسبت، سلامت و امنيت فردی واجتماعی به خطر می افتد.

در جوامع امروزی و بخصوص جوامع سکولار اين معضل براحتی قابل مشاهده است، در اين جوامع از آنجا که دين به حاشيه رانده شده، انگيزه ايمانی در ميان افراد جامعه بسيار ضعيف گشته است، لذا میزان جرم وجنايت واحساس ناامنی در میان مردم افزايش يافته است.

اين جوامع، برای حل اين مشکل، از تکنولوژی کشف جرم وجنايت کمک می خواهند، وانواع واقسام دستگاههای کشف جرم وآژیرهای خطرو... را بکار می گیرند، تا بتوانند در نبود انگيزه ايمانی در ميان مردم، اين کمبود را جبران نمايند، ولی نتيجه عملی اين اقدام، وضعيتی است که می بینیم: افزايش ميزان جرم وجنايت وتبهکاری در تمام سطوح جامعه؛ از مردم عادی گرفته تا بالاترين سطوح جامعه.

شايد بپرسید: چرا با تکنولوژی حتی بسیار پیشرفته، نمی توان از جرم وجنایت جلوگیری کرد؟

به دو دليل:

نخست اينکه به همان نسبت که دولتها امکانات وتواناييهای خود را در تکنولوژی کشف جرم وتبهکاری توسعه می دهند، به همان نسبت هم تبهکاران که غالباً در چارچوب باندهای تبهکاری فعاليت می کنند، تکنولوژی خنثی کردن اين اقدامات را اختراع می کنند، ونتیجه می شود: صفر صفر، لابد می دانید که بسياری ازتبهکاران از هوش ودانش فني بالايي برخوردارند، و تبهکاران کم هوشتر زير نظر آنان انجام وظيفه می کنند.

دوم اينکه تکنولوژی پیشرفته، پليس، دستگاههای هشدار دهنده وغيره، بُرد محدودی دارند، بدين معنا که با اين امکانات تنها می توان افراد را در محدوده مشخصی، مثلاً در ملأ عام کنترل کرد، اما وقتی افراد با خود خلوت می کنند، واز چشم پلیس ودستگاههای هشدار دهنده دور می شوند، آیا باز هم می توان آنها را کنترل کرد، و آنها را از ارتکاب جرم باز داشت؟ امروزه اين مسئله در عالم اینترنت ونرم افزارها کاملاً مشهود است، اگر از در نشد، از پنجره وارد می شوند.

بنابراين تمام امکاناتي که دولتها برای امنيت خود و مردم به کار می گيرند تنها در حکم پليس بیرونیست، در حالی که-همانطور که گفته شد- دين وايمان پليس درونيست، که در خلوت وجلوت انسان را کنترل می کند، واو را از عمل خلاف باز می دارد.

به اعتقاد من اگر هزينه های گزافي که برای ايجاد امنيت وکشف جرم وجنايت در جهان صرف میشود، برای نشر ايمان و فضائل اخلاقی صرف می شد، انسانها بسيار ايمن تر و خوشبخت تر بودند، در حالی که با داشتن پیشرفته ترين تکنولوژی امنيتی واطلاعاتی، دولتی مانند امريکا با اين کبکبه ودبدبه، هنوز تنوانسته احساس امنيت وآرامش را برای شهروندان خود به ارمغان بیاورد(تازه بعد از حملات 11 سپتامبر اين احساس ناامنی بیشتر هم شده است).

در خبرها خواندم که در امريکای 280ملیون نفری، 275ملیون قبضه اسلحه در دست مردم است!!!واقعاً چرا 275ملیون قبضه اسلحه؟ زيرا شهروندان احساس امنيت ندارند، شما هم اگر آنجا زندگی کنيد مجبوريد برای خود سلاح تهيه کنيد، زيرا که با داشتن اسلحه احساس امنیت بیشتری می کنيد.

یاد دارم زمانی که بیل کلینتون تازه رئیس جمهور امریکا شده بود، در مراسمی در جمع طرفداران خود دعا کرده بود، که خداوند امنيت را به کشور باز گرداند، که اين خود نشان از آن دارد که بحران امنيت همه را بدنبال خود کشیده است.

ویا خواندم که در برخی شهرهای بزرگ مانند نیویورک اگر زنی بخواهد شب دیر هنگام با اتومبیل از خانه خارج شود، یک مرد پلاستیکی را پر از باد می کند وآنرا در کنار خود بر روی صندلی بغل می گذارد، تا ديگران فکر کنند که مردی با اوست، وکسی به او تعرض نکند.    

یکی از توصیه هاي که پلیس به شهروندان می کند این است: اگرشب هنگام از خیابان تاريکی عبور می کنید، وناگهان شئ تیزی را در پشت خود احساس کرديد، هر گز سعی نکنید از خود واکنش نشان دهيد، حتی اگر ورزشهای رزمی بلد باشید، زيرا که شما قطعا تا چند لحظه دیگرخواهيد مرد، به خواسته او جواب مثبت دهيد، وجان خود را نجات دهيد، سعی کنید همیشه چند دلاری را در جیب داشته باشید، چون در غير اينصورت او ممکن است عصبانی شود وشما را بکشد.

متأسفانه همه اين توصیه ها همچون قرص مسکنی است، که درد جامعه را برای مدت کوتاهی تسکین می دهد، ولی درد را ريشه کن نمی کند، ودلیلیست بر ناتوانی پلیس وتکنولوژی پیشرفته در غلبه بر جرم وجنايت، وشاهدیست مبنی بر اينکه تا زمانی که انسانها خود با پلیس درونی ايمان به خدا و روز رستاخيز نخواهند دست از جرم و جنايت بکشند، مبارزه با جرم وتبه کاری با پلیس برونی، مانند شاخ زدن به صخره است.

البته منظورم اين نیست که امريکا شهر هرت است، وما در مدينه فاضله زندگی می کنيم! هرگز! امريکا را تنها برای نمونه مثال زدم، وگرنه هر جای دنیا که دين وايمان در افراد جامعه کمرنگ گردد، اين ناهنجاريها پديد خواهد آمد، ايران یا امریکا فرقی نمی کند.

ايمان وامنيت:

ايمان در زبان عربی از ريشه" امن" گرفته شده است، واین بدان معناست که ايمان، به فرد امنيت فردی، وبه جامعه امنیت اجتماعی، إعطا می کند، همان امنیتی که خداوند متعال در قرآن کريم از آن چنين ياد می کند:(الَّذِينَ آَمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ)]الأنعام:82 [ يعنی: «کسانی که ايمان آوردند وايمان خود را با ستم آميخته نکردند، آنان از امنيت برخوردارند، و آنان راهیافتگانند». اين امنيت شامل امنيت جسمی، روحي، دنيوی واخروی می شود.

 در رابطه با اهميت امنيت اجتماعی نيز خداوند متعال در آيه ديگر خطاب به مشرکين اهل مکه می فرمايد: (أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا آَمِنًا وَيُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَفَبِالْبَاطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَةِ اللَّهِ يَكْفُرُونَ)]العنکبوت:67 [ يعنی: آيا نديدند که ما حرم ايمنی قرار داديم، در حالی که مردم از اطرافشان ربوده می شدند،  آيا به باطل ايمان می آورند وبه نعمت خدا کفر می ورزند؟

در اينجا اشاره خداوند به حرم مکه است، که خداوند آنرا امن وامان قرار داده است، وکسی که در محدوده حرم زندگی می کند از امنيت برخوردار است، در حالی که قبل از اسلام اطراف آن بشدت ناامن بود.

خلاصه اينکه دين جزيي از سرشت انسان است،وانسانها در هر زمان ومکانی از آن بی نيازنیستند، وخداوند چه زيبا می فرمايد: (فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ)]الروم:30[ يعني:( پس‌ روي‌ خود را براي‌ دين‌ خالص‌ مستقيم‌ نگهدار، فطرتي‌ است‌ كه‌ خدا انسان‌ را بر آن‌ خلق‌ كرده‌ است‌، هيچ‌ تغييري‌ براي‌ خلقت‌ خدا نيست‌، آن‌ دين‌ پا برجائي‌ است ولي‌ بيشتر مردم‌ نمي‌دانند‌.)

+ نوشته شده توسط ذبیح الله شیرزی در پنجشنبه دوم تیر 1390 و ساعت 9:27 بعد از ظهر |

الحمدلله المتفرد الوجود، المنزه عن الصاحبه و المولود، تشهد بوحدانيه الارض و السموات، بما فيها من الايات البينات، فهو واحد احد لم يلد و لم يولد، تعالي عن مشابهه الاكفاء و تقدس عن الحدوث و التجسر و الانقسام الي اجزاء، مدبر الكائنات بقدرته، و مقلب الايام حسب ارادته، والصلاه و السلام علي سيدنا محمد المعبوث لازاله الضلال و رفع اعلام الهدي و علي آله و صحبه، و بعد:
خداوند متعال فرمود:( قل يا اهل الكتاب تعالوا الي كلمه سواء بيننا و بينكم ان لا نعبد الاالله و لانشرك به شيئاً و لايتخذ بعضنا بعضاً ارباباً من دون الله، فان تولوا فقولوا بانا مسلمون) سوره آل عمران، آيه 64
ما در صدد مقايسه آموزه هها و اعتقادات هندوها در مورد خداي خود كرشنا با آموزه ها و اعتقادات مسيحيان در مورد حضرت عيسي عليه السلام هستيم تا براي خوانندگان مشخص شود كه مسيحيت فعلي و مروج در جهان نشات گرفته از ديانت هندو است. و اين كار را به صورت تحقيقي با تطبيق صريح و آشكار بين كتاب مقدس و كتابهاي وثنيها با ذكر صفحه و مرجع انجام مي دهيم.  و به نام خدا آغاز مي كنيم.
آنچه كه هندوها در مورد خداي خود مي گويند:
1 – مسیحیت:كرشنه از شكم دوشيزه ديفاكي كه خداوند او را بعنوان مادر پسرش به سبب طهارتش انتخاب كرده بود بدنيا آمد
كتاب خرافات تورات و انجيل و مشابهات آن در اديان ديگر. از علامه دوان: 278
آنچه كه مسحيت در مورد عيسي مسيح(ع) مي گويند
عيسي از شكم دوشيزه مريم كه خداوند او را به عنوان مادر پسرش به سبب طهارت و پاكدامني اش انتخاب كرده بود بدنيا آمد.
انجيل مريم. اصحاح هفتم.
2 - هندوئيت: فرشتگان به تمجيد ديفاكي مادر كرشنه پسر خداوند پرداختند و گفتند: شايسته است كه جهان به پسر اين زن طاهره نبازد.  كتاب تاريخ هند، جلد 2: 329.
مسيحيت: فرشته به نزد او( مريم) آمد و گفت: سلام برتو اين كسي كه خداوند  برتو انعام كرد، پروردگار با تو باد. لوقا، صحاح سوم، فقره 28 – 29.
3 – هندوئيت: مردم به تولد كرشنه با طلوع ستاره اش در آسمان پي بردند. تاريخ هند جلد 2: 317 – 336.
مسيحيت: چون عيسي بدنيا آمد، ستاره اش در آسمان ظاهر شد و با طلوع ستاره اش پي به محل ولادتش بردند. انجيل، اصحاح. 2: 3.
4 – هندوئيت: چون كرشنه بدنيا آمد زمين تسبيح گفت، ماه آن را با نور خود منور كرد، و ارواح به طرب آواز خواندند، فرشتگان آسمان از شدت خوشيالي به وجد درآمدند، و ابرها با نغمه هاي شورانگيز به تلاوت مشغول شدند. كتاب نشنوا بورانا: 502. كتاب مقدس هندوهاي بت پرست.
مسيحيت: چون عيسي مسيح بدنيا آمد فرشتگان ازز شدت خوشحالي و سرور به تلاوت مشغول شدند، و از ابرها نغمه هاي شورانگيزي شنيده و ظاهر شد. انجيل لوقا، اصحاح 2: 13.
5 – هندوئيت:  كرشنه از نسل شاهي بود، اما در غاري با ذلت و فقر بدنيا آمد. كتاب دوان سابق الذكر: 379.
مسيحيت: عيسي مسيح از نسل شاهي بود، و او را پادشاه يهود مي خواندند، اما در ذلت و فقر بدنيا آمد. كتاب سابق دوان: 279.
6 – هندوئيت: گاو شناخت كه كرشنا خدا است و او را سجده كرد. دوان: 279.
مسيحيت: چوپانها عيسي را شناختند و او را سجده كردند. انجيل لوقا، صحاح دوم: فقره 8 تا 10.
7 – هندوئيت: مردم به كرشنه ايمان آوردند و به الوهيت او اعتراف كرده، و هديه هاي از صندل و خوشبويي تقديم او كردند. اديان شرقي: 500، اديان قديم جلد 2 / 353.
مسيحيت: مردم به عيسي مسيح ايمان آوردند و به الوهيت او اعتراف كرده، و هديه هاي از خوشبويي و مر به او تقديم كردند. انجيل متي، صحاح دوم: 2
8 – هندوئيت: نارد پيامبر هندوها جز تولد طفل خدايي كرشنه را شنيد رفت او را( در كوكول زيارت كرد، و دست به عمل تنجيم و ستاره شناسي زد) در نتيجه نجيم و ستاره شناسي او دريافت كه او مولودي خدايي و شايسته ي عبادت است. تاريخ هند، جلد 2: 317.
مسيحيت: چون عيسي دربيت لحم يهودي در ايام حكومت هيرودس شاه بدنيا آمد، نا بهنگام مجوس از مشرق به اورشليم آمده بودند مي گفتند: كجاست اين مولود، پادشاه يهود؟  انجيل متي، صحاح دوم: 1 – 2
9 – هندوئيت: چون كرشنه بدنيا آمد ناندا خواستگار مادرش ديفاكي در خانه نبود و به شهر رفته بود تا خراج خود را به شاه بپردازد. كتاب فشنوبورانا، فصل دوم، كتاب پنجم.
مسيحيت: چون يسوع( عيسي) بدنيا آمد خواستگار مادرش در خانه نبود و رفته بود كه خراج خود را به شاه بپردازد. انجيل لوقا، اصحاح دوم: 1 تا 17.
10 – هندوئيت: كرشنه به حالت ذلت و فقر بدنيا آمد با وجود كه از خاندان شاهي بود. النتقيبات الاسيويه، جلد اول: 259، تاريخ الهندم / 310.
مسيحيت: يسوع(عيسي) به حالت ذلت و فقر بدنيا آمد با وجودي كه از نسل شاهي بود.( نگاه شود به تعدد نسب او در انجيل متي و لوقا و به چه صورت بدنيا آمد)
11 – هندوئيت: ناندا خواستگار ديفاكي مادر كرشنه ندايي از آسمان شنيد و به اوگفت بلند شو، بچه و مادرش را بردار، و به سوي كاكول فرار كن و از ورود جمنا عبور كن چون پادشاه مي خواهد او را هلاك كند.( كتاب فشنو بورانا، فصل سوم)
مسيحيت: يوسف نجار خواستگار مريم مادر يسوع با رويايي هشدار داده شد كه بچه و مادرش را بردارد و به مصر فرار كند، چون شاه مي خواست او را هلاك كند.( انجيل متي، اصحاح دوم: 13)
12 – هندوئيت: حاكم كشور از ولادت كرشنه طفل الهي با خبر شد و خواست طفل را بكشد تا به امنيت خيالي خود برسد، و دستور داد تا تمام پسر بچه هايي كه در آن شبي كه كرشنه بدنيا آمده بود به قتل برسانند.( دوان: 280.
مسيحيت: حاكم كشور از ولادت يسوع طفل الهي با خبر شد، خواست او را بكشد و به امنيت( خيالي) خود برسد، دستور داد تا تمام پسربچه هايي كه در آن شبي كه يسوع مسيح بدنيا آمده بود به قتل برسانند.( انجيل متي، اصحاح دوم)
13 – هندوئيت: ونام پژي كه كرشنه در آن بدنيا آمد مطر بود و معجزات شگفت انگيزي در آنجا انجام داد.( تاريخ هند، ج 2: 318، التنقيبات الاسيويه، 1 / 259
مسيحيت: ونام شهري كه يسوع مسيح در مصر بهنگام ترك شهر يهودي نشين به آنها هجرت كرد، مطريه بود، و گفته مي شود كه او در آنجا معجزات و نيروهاي عديده اي انجام داد.( المقدمه علي انجيل الطفوليه، تاليف هيجين، و همچنان الرحلات المصريه لسفاري: 136.
14 – هندوئيت: زن فقير و فلجي پيش كرشنه آورده شد، و با خود طرفي پر از خوشبويي و روغن و صندل و زعفران و زباد و ديگر انواع خوشبويي بود، اين زن پيشاني كرشنه با علامت ويژه ايي رنگ كرد، و با قيمانده را روي سر كرشنه ريخت.( تاريخ هند، ج 2 / 320.
مسيحيت: وقتي كه يسوع بيت عتيا در منزل سبحان ابرص بود زني پيش او آمد و شيشه اي گرانبها پر از عطر و خوشبويي در دست داشت در حاليكه(يسوع) تكيه دار بود بر سر او ريخت.( انجيل متي، اصحاح 26: 6 – 7.
15 – هندوئيت: كرشنه به دار آويخته شد و بر روي دار صليب مرد.( اين مطلب را دوان در كتابش و كوينيو در كتاب اديان قديم ذكر كرده اند)
مسيحيت: يسوع به دار آويخته شد و بر روي صليب مرد.( و اين يكي از مسايل مهم اعتقادي مسيحيت تحريف شده است)
16 – هندوئيت: چون كرشنه مرد مصائب و علامات شري بزرگي پديد آمد و هاله ي سياهي دور ماه را گرفت، و خورشيد در وسط روز تاريك گشت، و از آسمان آتش و خاكستر باريد، و آتش بسيار سوزاني بر افروخته شد، و شياطين به فساد در روي زمين مشغول شدند و مردم هزاران ارواح را در جو آسمان مشاهده كردند كه هر صبح با يكديگر مي جنگيدند، و هر جا ظاهر مي شدند.( كتاب ترقي تصورات ديني: 1 / 71.
مسيحيت: چون يسوع وفات كرد مصائب گوناگوني روي داد و حجاب هيكل از بالا تا پايين پاره شد، و خورشيد از ساعت شش تا 9 تاريك شد، قبور از هم باز شد و بسياري از قديسان بلند شده و از قبورشان بيرون آمدند.( انجيل متي، اصحاح 22، و لوقا هم).
17 – هندوئيت: پهلوي كرشنه با حربه اي سوراخ شد.( دوان: 282.
مسيحيت: پهلوي يسوع با حربه اي سوراخ شد. دوان / 282.
18 – هندوئيت: كرشنه به صيادي كه او را روي چوبه ي دار با تير زد گفت: برو اي صياد به آسمان مسكن خدايان در حاليكه رحمت خدا ترا در برگرفته است.( كتاب فشنوبرونا: 612.
مسيحيت:و يسوع به يكي از دو تا دزدي كه با او به دار آويخته شد: حقيقت اين است كه به شما مي گويم: امروز تو با من در فردوس خواهي بود.( انجيل متي، اصحاح: 28) 
 19 – هندوئيت: و كرشنه مرد، پس از بين مردگان بلند شد.( كتاب علامه دوان: 282)
مسيحيت: و يسوع وفات كرد، پس از بين مردگان بلند شد.( انجيل متي، اصحاح. 28
 20 - هندوئيت: و كرشنه به جحيم رفت.( دوان: 282.)
مسيحيت: و يسوع به جحيم رفت.( دوان: 282، همچنان كتاب ايمان مسيحيان و غيره
21 – هندوئيت: و كرشنه با جد خود با آسمان بالا رفت، و تعداد زيادي اين صعود او را مشاهده كردند.( دوان: 282.)
مسيحيت: و يسوع با جد خود به آسمان بالا رفت و تعداد زيادي اين صعود او را مشاهده كردند.( انجيل متي، اصحاح، 24)
22 – هندوئيت: و در آينده كرشنه به زمين در روز آخر برمي گردد و ظهور او مثل يك اسب سوار سرتا پا مسلح و سوار بر اسب اشهب خواهد بود و ماه كم نور شده و زمين به لرزه در خواهد آمد و تكان مي خورد، و ستارگان از آسمان فرو مي افتند.( دوان: 282.)
مسيحيت: و در آينده يسوع در روز آخر به زمين بر مي گردد، و ظهور او مثل يك اسب سوار سر تا پا مسلح كه سوار بر اسب اشهب است خواهد بود، و هنگام آمدنش ماه و خورشيد تاريك مي شوند و زمين به لرزه و تكان در خواهد آمد و ستارگان از آسمان فرو مي افتند.( انجيل متي، اصحاح 24)
23 – هندوئيت: و او( كرشنه) از اموات در روز آخر حساب مي گيرد.( دوان: 282)
مسيحيت: و يسوع از اموات در روز آخر حساب مي گيرد.( انجيل متي، اصحاح 24، شماره 31، و رساله روميها، اصحاح 14، شماره 10)
24 – هندوئيت: و در مورد كرشنه مي گويند كه او خالق هر چيز است و اگر او نمي بود هيچ چيز نمي بود، پس او آفريدگار و ابدي است.( دوان: 282)
مسيحيت: و در مورد يسوع مسيح مي گويند كه او خالق هر چيز است و اگر او نمي بود هيچ چيز نمي بود، پس او آفريدگار ابدي است.( انجيل يوحنا، اصحاح اول از عدد 1 تا 3، و رساله اول كورنوس، اصحاح هشتم، عدد 6، و رساله افسس، اصحاح سوم، عدد 9)
25 – هندوئيت: كرشنه الف و ياء، اول و وسط و آخر هر چيز است.( كتاب دوان سابق الذكر)
مسيحيت: يسوع الف و ياء و وسط و آخر هر چيز است.( سفر روياء، اصحاح اول، عدد: 8، اصحاح 23 عدد 13، اصحاح 31، عدد 6)
26 – هندوئيت: چون كرشنه روي زمين آمد با ارواح شرور بي محابا از خطرهايي كه دور و بر او را گرفته بودند جنگيد، و آموزه هاي خود را با اعمال خارق العاده و معجزاتي از قبيل زنده كردن و شفا دادن پيس گرفته و كر و نابينا و بازگرداندن طرد شدگان و ورشكسته ها به حالت قبلي و ياري ضعفاء، عليه زور مداران و ياري مظلوم عليه ظالم، به پيش برد و ترويج كرد، در اين هنگام بود كه مردم او را عبادت كرده و بر او ازدحام كرده و جمع شده و او را خدا به شمار آوردند.( دوان: 283)
مسيحيت: چون يسوع روي زمين آمد با ارواح شرور بي محابا از خطرهايي كه دور و بر او را گرفته بودند جنگيد و آموزه هاي خود با انجام اعمال خارق العاده و معجزاتي از قبيل زنده كردن مرده و شفاي پيس گرفته(ابرص) و كر و لنگ و نابينا و مريض به پيش برد و ترويج كرد، وضعيف را در برابر زورمدار و مظلوم در برابر ظالم نصرت مي كرد و مردم بر او ازدحام كرده و جمع شده و او را خدا به شمار آوردند.( مراجعه شود به اناجيل و نامه هاارسالي به مناطق و شهرها)
27 – هندوئيت: شاگردش ارجونا را بيشتر از ديگر شاگردان دوست مي داشت.( كافات كيتا)
مسيحيت: يسوع شاگردش يوحنا را بيشتر از ديگر شاگردان دوست مي داشت.( يوحنا، اصحاح 13 عدد 23)
28 – هندوئيت: و در حضور ارجونا هيئت كرشنه عوض شد و صورتش مثل خورشيد درخشيد و به تمجيد ذات متعال پرداخت و خداي خدايان در كرشنه جمع شده اينجا بود كه ارجونا سرش را متواضعانه در برابر مهابت كرشنه خم كرد و محترمانه گفت: الان حقيقت تو را ديدم و من به رحمت تو اميدوارم اي رب ارباب، پس بازگرد و حالت ناسوتي ات را براي بار ديگر در حالي كه تو محيط بر ملكوت هستي بنمايان.( كتاب ديني هنود، تاليف موريس و لميس215.)
مسيحيت: و بعد از شش روز يسوع پطرس و يعقوب و برادرش يوحنا را با خود به كوه بلند به تنهايي برد و در جلوي آنان هيئتي عوض شد و صورتش مثل خورشيد درخشيد و لباسش مثل برف سفيد شد، در خلال صحبتهايش ابري بر آنان سايه افكند و صدايي از ابري شنيده شد كه مي گفت: اين سر محبوب من است، گوش فرا دهيد چون شاگردان گوش فرا دادند به صورت به زمين افتادند و خيلي ترسيدند.( انجيل متي، اصحاح 17 از شماره 1 تا 9.)
29 – هندوئيت: و كرشنه خوش اخلاق ترين مردمان بود و با اخلاص خير خواهي آموزش مي داد، و او طاهر و پاكدامن و نمونه ي واقعي انسانيت بود و به عنوان رحمت و صلح براي بشر نازل شده و پاهاي براهمه را غسل داده و او گاهي بزرگ و برهما است، و او عزيز و قادر است كه به شكل ناسوتي بر ما ظاهر شده است( دين هنود: موريس و لميس 144.)
مسيحيت: و يسوع خوش اخلاق ترين مردمان بود و با اخلاص و غيره آموزش مي داد و او ظاهر و عفيف و مكمل انسانيت و نمونه ي آن بود و به عنوان رحمت و صلح بر بشر نازل شده و پاهاي شاگردان را غسل داده و او كاهن عظيم و قادر است كه به شكل ناسوتي بر ما ظاهر شده است.( انجيل يوحنا، اصحاح 13)
30 – هندوئيت: كرشنه او برهماي عظيم و قدوس است، و ظهور ناسوتي اش رازي از اسرار شگفت او است.( كتاب فشنو بورانا، 492، شرح حاشيه 3)
مسيحيت: يسيوع، او يهوه ي عظيم و قدوس است. و ظهور ناسوتي اش رازي از اسرار بزرگ خدايي او است.( رساله ي اول تيموثاوس، اصحاح سوم)
31 – هندوئيت: كرشنه اقنوم دوم از اقانيم سه گانه ي هندوهاي بت پرست است كه قائل به الوهيت او هستند.( موريس و لميس در كتاب عقايد هندوهاي بت پرست: 15) 
مسيحيت: يسوع مسيح، اقنوم دوم از اقانيم مقدس سه گانه مسيحيان است.( مراجعه شود به تمام كتابها ديني مسيحيان و همچنان اناجيل و نامه ها، و امروزه اين يكي از اركان اساسي عقيده مسيحيت است)
32 – هندوئيت: و كرشنه به تمام طالبان مخلص ايمان دستور داد كه املاك و علاقمنديها و بلند پروازيهاي اين جهان كه دوست دارند ترك داده و به مكان خلوتي به دور از مردم رفته و تصور و فكرش فقط در مورد خدا باشد.( ديانه الهنود الوثنيه: 211).
مسيحيت: و يسوع به تمام طالبان مخلص ايمان دستور داد چنين كنند كه: اما تو وقتي كه من بالاي دار برده شدم به سرا پرده ي خانه ات وارد شو و دروازه را بر خود از داخل ببند و رابطه ات را با پدرت كه در عالم خفاء بسر مي برد قائم كن، چون پدرت كه در خفاء مي بيند آشكارا تو را پاداش مي دهد.( انجيل متي، اصحاح 6، عدد 6)
33 – هندوئيت: كرشنه به شاگرد محبوبش ارجونا گفت: هرگاه عملي انجام دادي، و هرگاه به فقيري كمك كردي، و هرگاه از افعال مقدس و نيكو انجام دادي همه را خالصانه براي من انجام بده، من حكيم و عليم هستم، ابتدايي ندارم، و من حاكم مسلط و حافظ هستم.( موريس و لميس در كتاب ديانه الهنود الوثنين 212).
مسيحيت: وقتي مي خوريد و يا مي نوشيد يا كاري انجام مي دهيد هر چيز را به خاطر تمجيد الله انجام دهيد.( رساله ي اول كورنسوس، اصحاح دهم، عدد 31)
34 – هندوئيت: كرشنه گفت: من علت و جود كائنات هستم، در من پيدا شده و در من حلول كرده اند، و تمام آنچه كه در جهان وجود دارد بر من توكل كرده، مانند لولوي به رشته سفته شده بمن وابسته اند.( ديانه الهنود الوثنين، 213، موريس و لميس)
مسيحيت: من يسوع هستم هر چيز در يسوع و براي يسوع موجود آمده است هر چه كه هست بوسيله اوست، و غير آن چيزي نيست.( يوحنا، اصحاح اول، از عدد 1 تا 3)
35 – هندوئيت: كرشنه گفت: من نور موجود در خورشيد و ماه هستم، و من نور موجود در شعله ام، من نور هر روشنايي و نور الانوار ر ظلمت نيست. ( ديانه الهنود الوثنين. 213 موريس و لميس)
مسيحيت: سپس يسوع با آنان سخن گفت كه: من همان نور جهان ام، هر كسي از من پيوري كند در تاريكي نمي رود.( انجيل يوحنا، اصحاح 8 عدد 12)
36 – هندوئيت: كرشنه گفت من حافظ، و پروردگار و پناهگاه و راه نجات جهانم.( دوان، 283)
مسيحيت: يسوع به او گفت: من راه نجات حق و زندگي هستم، هيچ كسي به پدر(خدا) راه پيدا نمي كند مگر از طريق من.( يوحنا، اصحاح 14 عدد 6).
37 – هندوئيت: كرشنه گفت من صلاح صالح، و آغاز و وسط و آخر و آفريننده هر چيز هستم، و من از بين برنده و هلاك كننده ي آن هستم.( ديانه الهنود الوثنين: 213)
مسيحيت: و يسوع گفت: من اول و آخرم، و كليدهاي هاويه و مرگ از آن من هستند.( رويا يوحنا، اصحاح اول از عدد 17 تا 18)
38 – هندوئيت: كرشنه به شاگرد محبوبش گفت: از ارجونا از كثرت گناهانت غمگين مباش من تو را از شر آنها خلاص مي كنم فقط بمن اعتماد و توكل كن. و مرا عبادت كن و براي من سجده بگزار، و كسي را غير از من در دل خود تصور مكن، چون در چنين حالي به مسكن عظيم خود درمي آيي، و در آن جانياز به نورخورشيد و ماه كه نورشان برگرفته از نور من است نيست.( ديانه الهنود الوثنين، 213، موريس و لميس)
مسيحيت: و يسوع به آن مرد مفلوج گفت اي فرزندم بمن اعتماد كن خطاهايت معاف شده اند، اي فرزندم دلت را بمن بسپار، و شهر به خورشيد و ماه براي پرتو افشاني در آن نياز ندارد تا گوسفندان( منظور بني اسرائيليان هستند) چراغ هاي خود را روشن كنند.( انجيل متي، اصحاح 9 عدد 2، سفر امثال، اصحاح 23 عدد 26، سفر رويا، اصحاح 12 عدد 23)
بعد از ذكر اين همه براهين و دلايل آيا بازهم بر طغيان و ضلالت خود ادامه داده و ايمان نمي آورند، وگرنه اين همه مطابقت شگفت بين اين دو دين قديم هند و بافته هاي خود بر عيسي مسيح عليه السلام را چگونه تفسير و توجيه مي كنند.
و آخر دعوانا ان الحمدلله علي نعمه الاسلام، سبحانك اللهم و بحمدك اشهد ان لااله الا انت استغفرك و اتوب اليك، و صلي الله علي سيدنا محمد و علي آله و صحبه و سلم.                           

+ نوشته شده توسط ذبیح الله شیرزی در پنجشنبه دوم تیر 1390 و ساعت 9:23 بعد از ظهر |

مسأله آخرالزمان و سرنوشت انسان ها ، يکي از مهمترين و جنجالي ترين مسائل در طول تاريخ بوده است.اديان الهي و مکاتب بشري نتايج متفاوتي را براي آخرالزمان تبيين کرده اند. اين نظريات به طور کلي انت هاي دنيا را خير يا شر معرفي مي کنند. مسأله صهيونيزم مسيحي در اين ميان بسيار مهم است. دليل آن نيز تسلط آنها بر منابع سياسي و اقتصادي جهان در کشورهاي امريکا و انگليس مي باشد.

در اين مقاله سعي شده است با بررسي کلي پيرامون اين نظريه راهي را براي پيش بيني اعمال دولت هاي مذکور فراهم آيد. اميدوارم که مورد عنايت و توجه شما قرار گيرد.

 

 

 

صهيونيزم چيست؟

 

جنبشي ملي و همگاني براي حضور يهوديان در فلسطين و دادن حق حاکميت يهود بر کل سرزمين هاي خاور ميانه( نيل تا فرات)است. آغاز اين جنبش را 1897 با کنگره يهوديان در بازل مي دانند. ولي قبل از آن نيز اين جنبش به صورت زير زميني فعاليت مي کرده است.

 

تاريخچه مسيحيت صهيونيستي:

 

با آغاز پروتستانيزم در اروپا يکي از بزرگترين انحرافات در دين مسيحيت ايجاد شد. مارتين لوتر در زمان زندگي خود بسيار تحت تاثير کتاب عهد قديم(تورات) بود. وي سعي ميکرد تا تفسيري از کتاب عهد جديد(انجيل) ارائه کند که مطابق با نظريات تورات باشد. اين در حالي است که انجيل بايد مفسر تورات ميبود نه بالعکس.

 

اين مسأله در زمان خود لوتر نيز سر و صداي بسياري کرد. لوتر در کتاب خود تحت عنوان "مسيح يک يهودي، زاده شد" در سال 1523 م نوشت:

 

"يهويان خويشاوندان خداوند ما (عيسي مسيح)هستند، برادران و پسر عموهاي اويند.روي سخنم با کاتوليک هاست. اگر از اينکه مرا کافر بناميد خسته شده ايد، بهتر است مرا يهودي بناميد."

 

آثار يهوديت در پروتستانيزم بسيار است. به عنوان مثال در حوزه اقتصاد، حليت ربا و به وجود آمدن اقتصاد کاپيتاليستي را به دنبال داشت.

 

پس از لوتر، پروتستانيزم به 3 دسته کلي تقسيم شد.

 

1- پروتستانيزم سنتي(Mainline Protestans)

 

اين دسته از پروتستان ها معتقد به رفتار مهربانانه با سايرين هستند و از بقيه پروتستان ها تعصب کمتري دارند. مهمترين دسته هاي ميان آنها مشيحايي ها، متدويست ها ( يا مکتبي ها)، لوتري ها، کليساي اصلاح طلب، اسقفي ها و ... مي باشد.

 

2- انجيلي ها (Evangelicals)

 

افرادي با احساس، از لحاظ مذهبي متعصب و متمايل به روش هاي نوين تفکر و انديشيدن هستند.

 

3- بنيادگرايان(Fundamentalists)

 

اين افراد نيز در اغتقادات خود متعصب اند و تفکراتي بسيار نزديک به يهوديان صهيونيست دارند. اين گروه را در اين مقاله مسيحيان صهيونيست مي ناميم. فعاليت عمده اين گروه پس از جنگ جهاني دوم مشهود شد.

 

رويکرد کلي اين گروه در سياست هاي امريکا بسيار موثر است. 4 رويکرد مهم اين فرقه (که 3 تاي اولي در سياست هاي امريکا کاملا مشهود است.) عبارتند از:

 

1- احساس برگزيدگي الهي:آنها معتقدند خداوند آنها را برگزيده تا همه انسان ها را نجات دهند و راه نجات آنها از بلاياي آخرالزمان پيروي از مسيحيت است. بوش در سخنان خود در اين باره ميگويد:

 

"ايالات متحده فراخوانده شده تا آزادي را که يکي از مواهب الهي است، به تمام مخلوقات در سراسر جهان ارزاني کند."

 

2- احساس عميق نسبت به اينکه اکنون در آستانه آخرالزمان هستيم: از سال 1916 روساي جمهور امريکا با اين مفهوم آشنا شدند و به آن ومعتقد شدند. اولين رئيس جمهور که به اين مفهوم ايمان آورد، ويلسون بود. روساي جمهور ديگر نيز به صورت جدي دنبال مي کردند. معروف است که مي گوين آرزوي ريگان آغاز جنگ آرماگدون به دست او بوده است. در اين باره بيشتر توضيح خواهم داد.

 

3- اقليم گرايي جنوبي ميان مذهب محافظه کار و سياست محافظه کار

 

4- تنها راه فهم و درک کامل و مطلق در بنيادگرايي است و سايرين در اين باره در اشتباه اند.

 

هفت مرحله در آخرالزمان:

 

مسيحيان صهيونيست معتقد به هفت مرحله يا هفت مشيت الهي هستند که در آخرالزمان به وقوع مي پيوندد. اين مراحل عبارتند از :

 

1- بازگشت يهوديان به فلسطين

 

2- ايجاد دولت يهود

 

3- موعظه شدن بني اسرائيل و ديگر مردم دنيا به وسيله انجيل

 

4- (حصول مرحله) وجد يا سرخوشی (Rapture) يعني به بهشت رفتن کليه کساني که به کليسا ايمان آورده اند.

 

5- دوره 7 ساله حکومت دجال(آنتي کراست – ضد مسيح) و فلاکت يهوديان و ساير به اصطلاح آنان مومنان

 

6- وقوع جنگ ارماگدون: در اين باره در ادامه توضيح خواهم داد.

 

7- شکست لشکريان دجال و حکومت مسيح به پايتختي قدس(اورشليم).يهوديان در اين دوره به مسيح ايمان ميآورند.

 

اهداف مسيحيان صهيونيست:

 

1- تشويق و دلگرمي در گفتگوهاي يهوديان و مسيحيان

 

2- مقابله با افکار ضد يهودي

 

3- آموزش با نگرش به ريشه هاي يهودي دين مسيح: اين برنامه در 200 مدرسه با 100000 دانشجو اجرا مي شود.

 

4- اقدامات بشر دوستانه در ميان پناهندگان يهودي

 

5- مخالفت با مقامات يهودي ميانه رو که به دنبال روش هاي مصالحه جويانه براي صلح در فلسطين هستند.

 

6- سوء استفاده از مسيحيت براي توجيه اعمال ضد حقوق بشر

 

7- آخرالزمان شناسي از کتاب مقدس در معرض تبديل شدن به پيشگويي منجر به واقعيت

 

براي اجراي بند هفتم با تبليغ تفکرات تدبير گرايي(يا مشيت گرايي- Dispensationalism ) درميان عموم تلاش ميکنند تا اين باور را به وجود آورند که مسائلي که رخ ميدهد همان است که در کتاب مقدس آمده و ما نبايد با آنها مبارزه کنيم.

 

آرماگدون(Armageddon)

 

مرحله ششم از مراحل هفتگانه آخرالزمان، جنگي همه گير در جهان است که در آن همه زمين به سختي نابود خواهد شد. اصل اين کلمه هارمجيدو (يا هارمگيدو) است. مکان وقوع اين جنگ را صحراي مگيدو در شمال اسرائيل و کرانه غربي رود اردن است. در اين مکان در گذشته شهري استراتژيک بوده که در مسير عبور از شمال به جنوب و شرق به غرب بوده است. جنگ هاي زيادي در تاريخ در اين مکان رخ داده است. در ابين جنگ ميان نيروهاي خير (يهوديان) و نيروهاي شر( مسلمانان از ايران و روسيه) رخ ميدهد و به همه دنيا کشيده مي شود.

 

در صحيفه حزيقال نبي درباره آرماگدون آمده است:

 

"باران هاي سيل آسا و تگرگ هاي سخت آتش و گوگرد، تکان هاي سختي در زمين پديد خواهد آورد. کوه ها سرنگون خواهند شد.صخره ها خواهند افتاد و جميع حصارهاي زمين منهدم خواهد شد."

 

در صحيفه زکرياي نبي آمده است:

 

"گوشت ايشان در حالي که بر پاهاي خويش ايستاده اند کاهيده خواهد شد و چشمان ايشان در جاي خود گداخته خواهد شد و زبان هايشان در دهانشان کاهيده خواهد شد."

 

بنيادگرايان اين عبارات را حمل بر استفاده شدن بمب هاي اتمي و نوتروني دراين جنگ ميدانند. اعتقاد به اين جنگ تأثير زيادي بر سياست هاي داخلي و خارجي داشته است. جيمز وات وزير کشور اسبق ايالات متحده در کميته مجلس نمايندگان اظهار داشت:"به علت ظهور دوباره و قريب الوقوع مسيح، نمي توانم خيلي در بند نابودي منابع طبيعي خودمان باشم." ريگان رئيس جمهور اسبق امريکا نيز بسيار تحت تأثير تعليمات ديني که توسط مادرش نل ريگان ديده بود، قرار داشت. وي ميگويد:"اين نبي خشمگين حزيقال است که بهتر از هرکسي، قتل عامي را که عصر ما به ويراني خواهد کشاند را، پيشگويي کرده است... اين علامت آن است که فرا رسيدن آرماگدون، دور نيست."

 

هزاره گرايي:

 

هزاره گرايي يکي از مسائل مهم در تاريخ و حوادث مربوط به ان بوده است. اين تفکر بر اين اساس استوار است که در ابتداي هر هزاره اتفاق مهمي رخ خواهد داد. "مجدد الف سنه" يکي از مهمتريت اين آثار مسلمانان در اين باره مي باشد.

 

مسيحيان نيزبه اين تفکر معتقدند. آنها ميگويند که جنگ ارماگدون در ابتداي هزاره سوم رخ خواهد داد. يعني تا سال 2026

 

رسانه ها و جريان صهيونيزم مسيحي:

 

براي تبلليغات تفکرات صهيونيستس(اعم از يهودي، مسيحي و مسلمان) ابزارهاي فراواني وجود دارد. 85% سرمايه هاليوود متعلق به صهيونيست هاست. از اين رو آنها به راحتي ميتوانند جهت رواج نظريات خود به فيلم هاي سينمايي متوسل شوند.(فيلم هاي آرماگدون، ماتريکس، شمارش معکوس تا آرماگدون، امگا کد(يا مگيدو)و...) بسياري از کارگردانان و بازيگران معروف سينما صهيونيست هستند و در خدمت منافع اسرائيل فعاليت مي کنند.

 

از ميان 1400 راديوي مذهبي در دهه 90 در امريکا، 400 راديو در دست بنيادگرايان پروتستان است که در آن 8000 کشيش پيرامون نظريات صهيونيستي خود تبليغ ميکنند. برنامه هاي تلويزيوني عامه پسند بنيادگران مسيحي حدود 60000000 بيننده در امريکا دارد. آنها در فعاليت هاي خود تبليغ ميکنند که صلح نتيجه اي در بر ندارد و بايد به دنبال جنگ بود و با استناد به آيات انجيل اثبات ميکنند که اکنون در آخرالزمان حضور داريم.(نظريه جنگ تمدن ها)

 

آثار اين تبليغات در امريکا به حدي است که 25% مردم عملا به اين فرقه پيوسته اند و اکثريت مردم امريکا معتقدند به برکت حمايت دولتشان از رژيم صهيونيستي است که خداوند به آنها روزي و نعمت ميدهد.

 

ساير مردم جهان نيز از اين تفکرات بي بهره نيستند. سربازان اسپانيا شرکت کننده در جنگ عراق خود د را نمايندگان مسيح ميدانند و از علائم جنگ هاي صليبي استفاده مي کنند.

 

در پايان:

 

با اين تفاصيل به نظر ميرسد بسياري از سياست هاي امريکا در جهت تحقق آرمان هاي اي گروه از مسيحيان است و ميتوان بسياري از کارهاي امريکا و مسائل پشت پرده آن را دريافت. وظيفه ما اين است که اين مفهوم را عميق تر بشناسيم و در جهت مقابله با آن به خصوص مبارزه با صهيونيزم اسلامي تلاش کنيم.

 

اللهم انا نرغب اليک في دوله کريم تعز به الاسلام و اهله و تذل به النفاق واهله
+ نوشته شده توسط ذبیح الله شیرزی در پنجشنبه دوم تیر 1390 و ساعت 9:16 بعد از ظهر |

 

 

فرض چيست؟ معناي لغوي فرض تقدير واندازه را گويند ودراصطلاح به  اعمالي گفته می شود که به دليل قطعي ثابت گرديده باشند.  فرض حکمي است که انجام دادن آن ثواب و ترک آن عذاب و انکار آن کفر است .

سنت چيست؟ آن عمل حضرت محمد صلي الله عليه وسلم که انجام دادند ويا يک مرتبه يا دو مرتبه ترک کردند . با انجام دادن آن ثواب با ترک آن عذاب داده ميشود .

واجب چيست؟ آنچيزي است که ثابت شده بدليلي درآن شبهه است حکم واجب مثل حکم فرض است ازروي عمل کردن نه ازروي اعتقاد .انجام دادن واجب ثواب دارد بترک آن عذاب کرده ميشود ومنکر آن کافرنميشود بلکه فاسق (گنهکار) ميشود.

مستحب چيست؟ آنچيزي است که باانجام دادن آن ثواب وبا ترک آن عذاب داده نميشود.

. فرايض وضو:1- شستن روي.2- شستن هردو دست همراه آرنج.3- مسح يک چهارم  سر.4- شستن هردوپاهمراه با بجولک.

سنت هاي وضو:1- نيت طهارت وپاکي.2- بسم الله الرحمن الرحيم گفتن.3- شستن هردودست تابند.4- استفاده ازمسواک .5- سه بارآب در دهن کردن .6- سه بار آب در بينی کردن.7-خلال کردن ريش.8- خلال کردن انگشتان دست و پا .9 - هرعضوراسه بار شستن.10- يک بار تمام سررامسح کردن.  11- هردوگوش رامسح کردن.12- باترتيب وضوگرفتن.13- پياپي شستن همه اعضا بدون تاخير.

مستحبات وضو:1- مسح گردن.2- بدون ضرورت ازديگران کمک نگرفتن.3- ازجانب راست شروع کردن( بعضي ازعلمااين مورد راجزوسنتهاي وضوشمرده اندوقول راجح هم همين است).4- روبقبله نشستن .5- برمکان بلندوپاک نشستن.

فرايض نماز:1- تکبير تحريمه.2- قيام.3- قرائت.4- رکوع.5-سجده.6- قعده اخيربمقدار(اتحيات).

سنت هاي نماز:1- بالابردن دست تا گوشهاپيش ازگفتن تکبيرتحريمه.2- انگشتان هردودست رابه حال خودگذاشتن وبجانب قبله قراردادن.3- به هنگام گفتن تکبيرتحريمه سررا تکان ندادن.4- گفتن تکبيرتحريمه وسايرتکبيرات انتقالي براي امام باصداي بلندبطوريکه همه مقتديان متوجه شوند..5- دست راست رابردست چپ درزيرناف قراردادن.6- خواندن سبحانک اللهم تاآخير.7- خواندن اعوذبالله من الشيطن الرجيم.8- خواندن بسم الله الرحمن الرحيم. 9- خواندن سوره فاتحه دررکعت سوم وچهارم نمازهاي فرض.10- آمين گفتن. 11- آهسته خواندن ثناء(سبحانک اللهم) تعوذ (اعوذبالله) تسميه(بسم الله). 12- خواندن فرائت  درنمازهابه گونه اي که ازسنت ثابت شده است.13- خواندن تسبيح سه باردر رکوعوسجود.14- درحال رکوع سررابا پشت مساوي ويک نواخت قراردادن وگرفتن هردوزانوباانگشتان هردودست.15- گفتن سمع الله لمن حميده براي امام وربنالک الحمدبراي مقتدي وهردو براي کسيکه تنها نماز ميخواند.16- درموقع رفتن به سجده اول هردوزانو راسپس هردودست راوسپس پيشاني را برزمين گذاشتن.17- پاي چپ رادر جلسه خوابانده برآن نشستن وپاي راست راطوري گذاشته شودکه انگشتان آن بسوي قبله متوجه باشند وگذاشتن هردودست بررانها.18- بلند کردن انگشت در تشهد دروقت خواندن اشهدان لااله الاالله.19- خواندن درود درقعده اخير.20- خواندن دعاپس ازدرود.21- نخست به سمت راست وسپس به سمت چپ سلام گفتن.

واجبات نماز:1-  خواندن قرائت دردورکعت اول ازنمازهاي فرضي.2- خواندن سوره فاتحه درنمازهابه استثناء رکعت سوم وچهارم نمازهاي فرضي.   3- خواندن سوره يايک آيت بزرگ ياسه آيت کوچک پس ازسوره فاتحه دردورکعت اول نمازهاي فرضي ودر تمام رکعات نمازهاي واجب٫ نفل وسنت. 4- خواندن سوره فاتحه قبل ازيک سوره.5- رعايت ترتيب ميان قرائت٫ رکوع٫ سجود ورکعات نماز.6- قومه يعني برخاستن کامل ازرکوع وکاملا ايستادن.7- جلسه يعني نشستن کامل ميان هردوسجده.8- تعديل ارکان يعني بجا آوردن رکوع٫ سجده وغيره باآرامش خاطرواطمينان کامل.9- قعده اولا يعني بمقدار التحيات پس از اداي دورکعت از نماز هاي سه رکعتي  وچهاررکعتي نشستن.10- خوااندن التحيات  درهرقعده.11- خواندن قرائت باصداي بلند براي امام درنمازهاي فجر٫ مغرب٫ عشاء٫ جمعه٫ عيدين٫ تراويح وتردررمضان وخواندن آهسته درنمازهاي ظهر٫ عصروغيره.12- به پايان رسانيدن نمازباجمله السلام عليکم ورحمت الله.13- گفتن تکبيردرنمازوتربراي دعاي قنوت وخواندن قنوت.14- تکبيرات زوايددرنمازهاي عيدين.

هرگاه یک یا چند واجب نماز سهواً ترک شود ، تاخیرشود، فرض نماز تاخیر شودویا یکی از فرض ها تکرار شود باید در رکعت آخیرنماز بعد از  خواندن اتحیات به یک طرف سلام داده دوبار سجده کنیم بدین ترتیب نماز ما درست میشود واین را سجده سهو میگویند.

مستحبات نماز:1- بيرون کردن هردودست ازآستينها دروقت گفتن تکبير تحريمه.2- تسبيح گفتن بيش ازسه باربراي منفرد دررکوع وسجده.3- قراردادن نگاه خويش درقيام به محل سجده ودررکوع به پشت قدمها ودرجلسات وقعده به سينه ودروقت سلام گفتن به شانه هاي خويش .4- دفع سرفه حتي الامکان درنماز.5- دهان رابسته نگاه داشتن به هنگام خميازه( فاجه کشيدن) واگر باعث ناراحتي واضطراب خاطرشد درحال قيام دست راست راودربقيه اوقات پشت دست چپ را بردهن گذاشتن.

 

+ نوشته شده توسط ذبیح الله شیرزی در پنجشنبه دوم تیر 1390 و ساعت 9:14 بعد از ظهر |

 

فرقان الحق، جوك قرن 21
به تازگي يكي از مجلات اسلامي كه در كشور كويت منتشر مي شود خبر از ظهور كتاب خطرناكي نموده كه توسط انجمن هاي تبشيري و براي مبارزه طلبي با قرآن به چاپ رسيده است.
انتشار اين قرآن دروغين كه به نام «فرقان الحق» چاپ شده توسط دو انتشارات آمريكايي به نامهاي Omega2001 و Wine press صورت گرفته است.
اين كتاب داراي مقدمه اي است از دو عضو كميسيون نشر آن به نامهاي مهدي و صفي. آنها در اين مقدمه اعلام كرده اند كه اين كتاب را براي جهان اسلام و مخصوصا اعراب نوشته اند!
كتاب ساختگي فرقان الحق از366 صفحه تشكيل شده و در قطع متوسط به چاپ رسيده است و مشتمل بر زبان عربي و انگليسي مي باشد.
مقدمه اين كتاب فراخواني است به اختلاط عقايد و آزادي اديان و مؤلفان آن گمان برده اند كه اين كتاب براي انسانهايي است كه به دنبال نور و هدايت بوده واعتقادي به تبعيض نژاد،رنگ، جنس، امت و يا دين ندارند.
در ضمن دعوت به مسيحيت تحريف شده و سه گانه پرستي بصورت آشكار در آن مشاهده مي شود.
اين كتاب شامل 77 سوره مي باشد. كه ا ز جمله اين سوره هاي ساختگي : الفاتحه – المحبة- المسيح- الثالوث- المارقين- الصلب- الزني- الماكرين- الرعاة- الانجيل- الأساطير- الكافرين- التنزيل- التحريف- الجنة- الأضحي- العبس- الشهيد.... الخ مي باشند.
در اين كتاب شيطاني، به جاي بسم الله الرحمن الرحيم با چنين عبارتي مواجه خواهيم شد:
بسم الأب الكلمة الروح الإله الأوحد... مثلث التوحيد..موحد التثليث ما تعدد.
سپس با سوره فاتحه روبرو خواهيم شد كه در واقع تقليدي است از قرآن جهت فريبكاري و به دنبال آن سوره هاي نور سپس سلام و غيره..
همچنين در سوره ساختگي سلام كه كه دستكاري در آيات قرآن مي باشد و تلفيق آن به نحوي است كه مطابق با اهداف مؤلفان اين كتاب است، به چنين دروغ پردازيهايي بر مي خوريم:
و الذين اشتروا الضلالة و أكرهوا عبادنا بالسيف ليكفروا بالحق ويؤمنوا بالباطل أولئك هم أعداء الدين القيم و أعداء عبادنا المؤمنين.
و كساني كه گمراهي را براي خويشتن خريده و بندگانمان را با شمشير مجبور كرده اند تا به حق كفر ورزند و به باطل ايمان بياورند اينان دشمنان دين استوار و دشمنان بندگان مؤمن ما هستند.
و در همين سوره بر خداوند دروغ بسته شده كه:
يا ايها الناس لقد كنتم أمواتا فأحييناكم بكلمة الإنجيل الحق... ثم نحييكم بنور الفرقان الحق.
اي انسانها ما شما را با انجيل حق زنده گردانيديم... سپس شما را با نور فرقان الحق زنده مي گردانيم.
و بدين ترتيب تحريف و دستكاري در آيات خداوند در تمامي آيات به چشم مي خورد.
سپس در افتراء بر خداوند متعال گستاخي را به نهايت رسانده و اينچنين گفته اند:
لقد افتريتم علينا كذبا بأنا حرمنا القتال في الشهرالحرام ثم نسخنا ما حرمنا فحللنا فيه قتالا كبيرا!!
يقينا كه برما دروغ بسته ايد كه ما جنگ در ماههاي حرام را حرام نموده ايم سپس ما اين حرمت را نسخ نموده و در اين ماهها جنگهاي بزرگي را حلال نموده ايم.
مي بينميم كه چگونه جنگ در ماههاي حرام را برخود حلال كرده اند و شايد مقصودشان جنگي است كه خود اخيرا در رمضان و ماههاي حرام به پاكرده اند!!
و كفر و بهتانشان را در سوره اي كه گمان كرده اند توحيد است ادامه داده و اينچنين ساخته اند:
ما كان لكم أن تجادلوا عبادنا المؤمنين في ايمانهم و تكفروهم بكفركم فسواء تجلينا واحدا أو ثلاثه أو تسعة وتسعين فلا تقولوا ما ليس لكم به من علم و إنا أعلم من ضل عن السبيل.
شما را چه كه با بندگان مان در ايمانشان به مجادله مي پردازيد و با كفر خويش آنها را كافر انگاشته ايد. زيرا براي ما فرقي ندارد كه به صورت تك يا سه يا نه و يا نود متجلي شويم پس درباره آنچه كه بدان علم نداريد سخن نگوييد و ما خود بهتر مي دانم كه چه كسي راه را گم كرده است.
و به دنبال آن به مسلمانان تهمت نفاق زده اند كه:
وقلتم آمنا بالله و بما أوتي عيسي من ربه، ثم توليتم منكرين... و من يبتغ غير ملتنا دينا فلن يقبل منه... و هذا قول المنافقين!!
و گفتيد كه به خدا و آنچه كه از سوي خدا به عيسي داده شده ايمان داريم و سپس آنرا انكار نموديد... و(سخن شما كه) هر كس كه غير از ملت ما ديني را برگزيند از او قبول نخواهد شد ... سخن منافقان است !!
اينها با اين اراجيف خود در واقع اتباع دين اسلام و سخن خداوند را انكاركرده اند كه مي فرمايد:
﴿ و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه و هو فى الاخرة من الخاسرين ﴾
(( و هر آنكه به غير از اسلام براي خويشتن ديني برگزيند از او قبول نخواهد شد و در آخرت از جمله زيانكاران مي شود)).
و در سوره صلب اينچنين گفته اند:
إنما صلبوا عيسي المسيح ابن مريم جسدا بشرا سويا و قتلوه يقينا..
براستي كه بدن عيسي بن مريم را مانند ديگر انسانها به صليب كشيدند و به طوريقين او را كشتند.
كه ردي است بر قول خداوند متعال كه مي فرمايد: ﴿ و ما قتلوه و ما صلبوه ولكن شبه لهم ﴾
(( و او را نه كشتند و نه به صليب كشيدند و ليكن كار بر آنها مشتبه شد( و متردد گرديدند كه آيا عيسي يا ديگري را كشتند و دراينباره با يكديگر اختلاف پيدا كردند)
و درسوره ثالوث گمان برده اند كه :
و نحن الله الرحمن الرحيم ثالوث فرد إله واحد لا شريك لنا في العالمين.
و ما خداوند رحمان و رحيمي هستيم.، سه گانه اي يگانه!! معبود واحدي كه شريكي در جهان براي ما نيست.
و در همين سوره با نهايت سفاهت اسماء الحسني و صفات علياي خداوند را انكارنموده اند:
إن أهل الضلا ل من عبادنا اشركوا بنا شركا عظيما فجعلونا تسعة و تسعين شريكا بصفات متضاربة و أسماء‌للانس و الجان يدعونني بها و ما أنزلنا بها من سلطان... و افتروا علينا كذبا بأنا الجبار المنتقم المهلك المتكبر المذل ، و حاشا لنا أن نتصف بإفك المفترين و نزهنا عما يصفون..
همانا اهل گمراهي از بندگان ما، به ما شركي بس بزرگ ورزيده و ما را نود و نه شريك قرار داده اند. با صفات متناقض و اسمهاي انس و جن كه مرا با آنها مي خوانند در صورتي كه هيچ دليلي از ما ندارند... و به دروغ بر ما افتراء بسته اند كه ما جبار و منتقم و هلاك كننده و متكبر و خواركننده مي باشيم و حاشا كه ما خود را به بهتان درغگويان متصف كرده باشيم و ما ازآنچه كه اينان وصف مي كنند پاك و مبراء مي باشيم.
پس بنگريد كه اين چه قراني است كه سخن خداوند عزوجل را در معجزه جاويد خويش انكار نموده كه:
﴿ و لله الأسماء الحسني فادعوه بها ﴾
(( خداوند نامهاي نيكو دارد پس او را با اين نامها بخوانيد))
و سخن خداوند عزوجل كه مي فرمايد: ﴿ هو الله الذي لا اله إلا هو الملك القدوس السلام المؤمن المهيمن العزير الجبار المتكبر سبحان الله عما يشركون ﴾
و طولي نكشيد كه اسرار سينه ها و حيله هاي درونشان را در سوره موعظه آشكارساختند.
ترسشان ازجهاد و رغبتشان در نشر فرهنگ تسليم ،‌ترس ،‌ ضعف و بردگي در سرزمينهاي اسلامي. چنين گفتند:
وزعمتم بأنا قلنا قاتلوا في سبيل الله و حرضوا المؤمنين علي القتال و ما كان القتال سبيلنا و ما كنا لنحرض المؤمنين علي القتال إن ذلك إلا تحريض شيطان رجيم لقوم مجرمين.
و گمان كرده ايد كه ما گفته ايم در راه خدا بجنگيد و مؤمنين را بر جهاد تشويق كنيد . و جهاد راه ماه نيست و ما مؤمنين را براي جهاد تشويق نمي كنيم . براستي كه اين كار مگر تشويق شيطان رانده شده براي قوم مجرم نيست.
و مي بينيم كه دشمنان خدا دست از كارهاي بيهوده خويش در مورد كتاب خدا بر نمي دارند، ولي خداوند نورش را كامل خواهد كرد ، اگر چه كافران ناراحت شوند.
و پاك و منزه است آنكه فرموده:
﴿ إنا نحن نزلنا الذكر و إنا له لحافظون ﴾

((ما خود قرآن را فرستاده ايم و خود ما پاسدار آن مي باشيم))


صدق الله العظيم

+ نوشته شده توسط ذبیح الله شیرزی در پنجشنبه دوم تیر 1390 و ساعت 9:7 بعد از ظهر |

 

 

 

برخیز ای مسلمان که برادرت در زیر چکامه های جور میسوزد!

برخیز که دیگر تاب و توان در بدن نحیف  وبی خونش نمانده است! واز دست جفای خوکان انسان چهره وانسان های خفاش صفت ندای یا امتاه٬ یاابتاه ! سر میدهد .

برخیز وبشنووبیبین که چگونه سرهای به خون تپیده دم از آزادی میزنند ودستان قطعه قطعه گره استعمار را میگشایند وپاهای بریده شده به جنگ استبداد میروند وبدن پاره پاره خودرا  ورای اطفال وزنان بی سرپرست سپر دفاع ساخته اند !

 برخیزو توهم برو به جنگ  آزادی ٬ برو به جنگ دفاع ازمظلومان !

برخیز وپاسخ به ندای خدای خود ده صدا میزند :وَمَالَکُم لا تُقَََاتِلُونَ فی سبیل الله والمستضعفین من الرجال والولدان. . . .

 برخیز وسلاح عزت وشهامت را بیگیر وبه نبرد لشکریان شیطان برو!

ای مسلمان ! ترا چی شده است، که امروز خاموشی و باچشمان حیرت زده بسوی نعش برادرت مینگری وبه ندای طفلک معصوم که اشک خون ازچشمان خسته اش میریزد  لبیک نمیگویی؟!

برخیز که تو فرزند اسماعیلی وازنسل ابراهیم،امت محمد ۖ ویار حسین(رض)  

برخیز که دیگر زندگی در سایهٔ ظلم واستبداد برتوحرام گردیده ، آزاد آمدی وباید آزاده بروی...!

 

نویسنده: ذبیح الله (شیرزی)

 

 

 

سال 1387/11/02

+ نوشته شده توسط ذبیح الله شیرزی در پنجشنبه دوم تیر 1390 و ساعت 8:49 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM